تازه ها:کتاب"نفت و زندگی"منتشر شد     7370 تن تعداد مصدومان زلزله کرمانشاه تا کنون/پایان عملیات انتقال مصدومان     زاگرس لرزید     ضرورت تغییر رویکرد از مدیریت روزمره به مدیریت برنامه محور     دیدار انجمن کلیمیان با دستیار ویژه رئیس جمهور     موضوع «سپنتا» نهضت خودجوش «دفاع از حقوق اقلیت ها» ایجاد کرد     دکتر اقبال عباسی استاندار چهارمحال و بختیاری شد     کوگِ رَشتِ خوش‌خون     بهمن ماندگار در دل ایل چرا چنین شتابان‌؟     بهمن علاءالدین؛مستندساز تاریخ زاگرس و رسوم زاگرس نشینان       
   جدیدترین مطالب  
  کتاب"نفت و زندگی"منتشر شد
  7370 تن تعداد مصدومان زلزله کرمانشاه تا کنون/پایان عملیات انتقال مصدومان
  زاگرس لرزید
  ضرورت تغییر رویکرد از مدیریت روزمره به مدیریت برنامه محور
  دیدار انجمن کلیمیان با دستیار ویژه رئیس جمهور
  موضوع «سپنتا» نهضت خودجوش «دفاع از حقوق اقلیت ها» ایجاد کرد
  دکتر اقبال عباسی استاندار چهارمحال و بختیاری شد
  کوگِ رَشتِ خوش‌خون
  بهمن ماندگار در دل ایل چرا چنین شتابان‌؟
  بهمن علاءالدین؛مستندساز تاریخ زاگرس و رسوم زاگرس نشینان
- اندازه متن: + -  کد خبر: 1489صفحه نخست » اخبار ویژه (سطح 2)چهارشنبه، 10 آبان 1396 - 15:05
بهمن ماندگار در دل ایل چرا چنین شتابان‌؟
بهمن ماندگار در دل ایل چرا چنین شتابان‌؟بهمن عزیز داغی که از نبودنت در دل ایل بجا مانده آنقدر بزرگ است که اگر بخواهیم آنرا خط کنیم صد تا کتاب است
  

امان الله شیخ رباطی// ما که مندیر تو بودیم وقتی شیپور هیجارت را در کوه تاراز دمیدی بی آنکه حتی کبکی را فراری دهی و آنگاه به نو برزگران فرمان‌دادی تا که گندمها را بر چینند اما چه سود ،که با نبودنت روزگار ما نیز بر چیده شد . ما دیگر برف بهمنی‌را ندیدیم ایل هم از رگ منار گذر کرد و دشت شیمبار را جا گذاشت و کم‌طاقتی تورا به کبک تارازگفت و آسمان برای تو دنگ در آورد اما برای ایل ،آستاره بخت تو روشن شد هرچند که آفتاب تو را در گردنه رها کرد و یارت را ندیدی و بلال بلال را نیز بچه ها فراموش کردن و خالک مینابنفش تو نمایان شد .

شب شد آن آتش تنگی که گفتی در ایل روشن‌کردیم ولی تو نبودی که دوباره برای گلت بلال بلال بخوانی هرچند که پاییز ما بی بهار شده بود . اکنون ما مندیر تو هستیم که بیایی و نمی دانیم که چرا جدایی را پذیرفتی ما هر چه تو گفتی انجام دادیم‌وقتی بانگ هیاری بر آوردی به مال بالا رفتیم و تمام غله ها را چیدیم حتی چپمان‌را نیز تنیدیم . ویر ت به ما جان دوباره داد و ما به دنبال بهیگت رفتیم و اورا در حالیکه چادر سفید داشت آوردیم‌تو درحجله نبودی. هر چه در مورد هالو زال گفتی ما نیز شنیدیم ممحسین‌گلاله سرخ تو را باسربریده به پشت پیر دیدیم و شیون کردیم و کوهی را که میان ما وتو افتاده بود از میان بردیم (مو به بدیر و تو بدیر کوه وسته میونمون) هنگامی که از دنگ و فنگ روزگار حرف‌زدی ما بدنبال شیر علیمردان دیگری بودیم ولی افسوس. مال بار کرد ولی یار ما که تو بودی با ما نیامدی کمیتی نداشتیم که از دشت شیمبار ما را عبور دهد و همه دستمالهای هفت رنگ‌را یکرنگ‌کردیم‌چون غم تو یکجا و غم خودمان یکجای دیگر. خدایا وقتی بهمن نیست بهارونت برای چه کسی می آید چرا دیگر گلهای بابونه نمی رویند تا کی باید تنها بمانیم حرف مردم را که نیستی چگونه تحمل کنیم بهار اینبار هم با گل گندم نیامد و گل بوستان نروئیدن  ولامردون را برای تو فرش کردیم چون از دور می آمدی و تیپ و سواران تونیز بدنبالت بودن ای و ای دادو بیداد وقتی خداوند دو بال سپید به تو داد تا در آسمان بال افشانی کنی داغ چهار پلت را نیز با خودت بردی .

آستاره صبح را گفتیم‌که چه بدی از تودیده بودکه شب را طولانی‌کرد و نیامد و از او خواستیم بخاطر تو نگذارد شب طولانی شود وبه خروس گفتیم که بی موقع بخواند تا خورشید سر از کوه بیاورد . بله بهمن‌‌ جان وفا به کوری رفته و خوبی را نمی‌توانی جستجو کنی زمانه هم چنان تلخ شده که هیچ کس سر در نمی‌آورد چرا؟ همه به نیرنگ‌زمانه گرفتار شدن و هرکسی‌را که می بینی‌بی ساز می‌رقصد خوبی در شهر رواجی ندارد و ماهم داریم تیارت بازی دنیا را می بینیم‌ چه روزگار ی شده نه ؟ (بوین حالا دست بیک دادن) تو به ما یاد دادی اگر باهم باشیم اگر دست بدست هم بدهیم اگر جان برای هم بدهیم چقدر دوستی آسان میشود و به ما یاد دادی که ما خودمان باشیم تادشمن را آنچنان‌برانیم‌که فکر راهزنی به ایل را نداشته باشد . دیگر در شب تاریک هم نخواهیم ماند ومیدانیم که میتوانیم ،و مثل آفتاب خواهیم بود. میرویم و جاده باریکی را پیدا میکنیم چون آرزوی تو بود و دوباره منتظرت خواهیم ماند تا برایمان شادی بیاوری‌واز حرفهایت گل خواهیم چید. بهمن جان آسمان آتش به دلهای ما بجای صحرایی که گفتی گذاشته. و نرمه بارانی میخواهد که آتش را خاموش کند. پسرها را صدا زدیم که دوباره بخواند و دخترهارا گفتیم‌که دستمالها را بالا ببرند و بدنبال این هستیم که تو دوباره بگویی که دلت میخواهد پا جا وارگه پارسال بگذاری . وما همه آمدیم که هلهله کوسه ی دیگری راه بیاندازیم و امشب یک آتش از تنه ی درخت ( تش تنگ)به بزرگی و عظمت ایل بر پا خواهیم کرد ،ودست همدیگر را خواهیم گرفت و به میر شکال نیز گفتیم که بیاید ودر کرنای خود با تمام توان بدمد و گپ دل خواهیم زد وبه دخترها میگویم که کل و‌گاله سر دهند و دیگر نمیگویم بختمان بد است وطالع مان سیاه،بهمن عزیز داغی که از نبودنت در دل ایل بجا مانده آنقدر بزرگ است که اگر بخواهیم آنرا خط کنیم صد تا کتاب است . روحت شاد و یادت همواره گرامی...

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
آدرس وب:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
   پربیننده ترین مطالب  
  کتاب"نفت و زندگی"منتشر شد
  7370 تن تعداد مصدومان زلزله کرمانشاه تا کنون/پایان عملیات انتقال مصدومان
 
 
 
::  پست الکترونیک ::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© زاگرسیان
info@zagrosian.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار